دانلود رام رسمی فارسی بدون باگ و کاملا تست شده حاوی اندروید 5.1.1 برای Samsung Galaxy SM-J500FN برای نصب از آخرین نسخه Odin استفاده کنید . فایل با مشخصه HOME.tar.md5 را در قسمت AP در Odin انتخاب کنید و فلش کنید سپس بعد از نصب فایل بالا تنها فایل CSC را در قسمت CSC در Odin انتخاب کنید و فلش کنید . توجه : این رام کاملا تست شده و به دفعات نصب گردیده و هیچ گونه مشکلی ندارد . توجه داشته باشید که ...
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 19
فهرست و توضیحات:
دین و سیاست
ب ـ تعریف سیاستج ـ ماهیت رابطه دین و سیاست در اسلام
مبحث چهارم: اهداف سیاسى دین و رسالت انبیا
سوم: پیشرفت در مسیر تکامل
مبحث پنجم: سیاست از دیدگاه دین هدف است یا وسیله
کتاب: مبانى اندیشه سیاسى در اسلام
نویسنده: عباسعلى عمید زنجانى
دین را مىتوان به مجموعه به هم پیوستهاى از باورها و اندیشه هاى برگرفته از وحى الهى در رابطه با جهان، انسان، جامعه و جهان پس از مرگ تعریف کرد که هدف آن، هدایت انسان به سوى روش بهتر زیستن و کاملتر شدن است.
این تعریف منطبق با تفسیرى است که در برخى از روایات و کتابهاى کلامى در مورد ایمان آمده است: (اعتقاد بالجنان عمل بالارکان و اقرار باللسان) که تعاریف جامعه شناسانه از دین که برخى جامعه شناسان ارائه دادهاند نیز مىتواند در راستاى این تعریف جامع باشد .
جامعه شناسانى چون: نیل اسملسر و فلورانس کلاکون و فرد استرادیت بک دین را از مقوله جهت گیرى ارزشى دانستهاند و آن را عبارت از اصول پیچیده و در عین حال کاملا منظم و مرتب شدهاى شمردهاند که به جریان سیال اعمال و اندیشههاى انسانى در ارتباط با حل مسائل مشترک انسانى، نظم و جهت مىدهد. با این توضیح که جهت گیرى ارزشى در دین به صورت چارچوبهاى مافوق طبیعى و مقدس ترسیم مىشود و در اندیشههایى چون اومانیزم به شکلى فاقد قداست ارائه مىگردد.
دو فصل عمده دین؛ یعنى عقاید و جهانبینى، مقررات و احکام و اخلاق و سیر تکامل انسان است.
قرآن بصراحت، شریعت را جزء جدا نشدنى دین در همه آیینهاى آسمانى مىشمارد (4) و اعتقاد مجرد را در صورتى که همراه با عمل به احکام و مقررات وحى نباشد ـ هر چند که درست باشد ـ دیندارى تلقى نمىکند. (5) شاخص همیشگى و ماهوى دین، اندیشهاى نظام یافته در زمینه جهان بینى و شریعت است و هدف غایى آن چیزى جز رشد و تعالى انسان در زندگى این دنیا و فرجام آن نیست.
بى شک، بخشى از انسان، زندگى جمعى اوست و بخشى از جامعه نیز سیاست و حکومت است. دین با چنین تعریف و شاخص و هدفى چگونه مىتواند از این بخش مهم از زندگى انسان غافل باشد و مدعى هدایت وى به سرنوشتى بهتر در دنیا و آخرت باشد؟ همه کسانى که به نحوى به تعریف دین پرداختهاند، به این حقیقت اذعان نمودهاند که هدف دین، سامان بخشیدن به زندگى انسان است.
ب ـ تعریف سیاستگرچه ارائه تعریفى جامع و مانع از سیاست ـ همچون همزادش دین دشوار و در حقیقت سهل و ممتنع است، اما همان گونه که در جاى دیگر از این نوشتار آوردهایم، سیاست به معنى مدیریت کلان دولت و راهبرد امور عمومى در جهت مصلحت جمعى و انتخاب روشهاى بهتر در اداره شئون کشور، یا علم اداره یک جامعه متشکل، و یا هنر مشیت امور مردم در رابطه با دولت، همواره در ارتباط با بخشى از زندگى انسان مطرح است و چون به عمل انسان مربوط مىشود، ناگزیر با دین که متکفل بیان شیوههاى زیستن است، تماس پیدا مىکند؛ و از این رو یا در تضاد با آن و یا هم سوى آن عمل مىکند.
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:9
فهرست مطالب:
تعریف
موضوع
فایده و کاربرد
تاریخچه
مقایسه با علوم غیر اسلامی
منابع
دانش ادیان یا مطالعه علمی دین که به آن دینشناسی تطبیقی نیز اطلاق میشود، یک علم تجربی و استقرایی با روشی توصیفی و تحلیلی و با تأکید بر سیر تاریخی و مقایسه سنّتهای دینی است. به بیان دیگر، دین شناسی تطبیقی را شاید بتوان مطالعه تطبیقی ادیان و یا بررسی و مقایسه ادیان بزرگ دنیا و به معنی دقیقتر، مطالعه ویژگیهای مهم ادیان گوناگون جهان به شیوه کاملاً علمی و عینی و بدون پیشداوری است.
از این رو برای مطالعه علمی در زمینه ادیان، محقق بایستی نسبت به ادیان دیگر (غیر از دین خود) احساس همدلی بیشتری داشته باشد و سعه صدر نسبت به ادیان دیگر جزء ضروری مطالعه علمی ادیان دیگر است. در عین حال این مطالعه باید توأم با بیطرفی معقولانه باشد. یک مطالعه واقعی و علمی باید مطالعهای توصیفی و مقایسهای درباره موضوعات گوناگون و به شیوهای علمی و تا حدی ارزشگذارانه و انتقادی نیز باشد. در عین اینکه باید نهایت کوشش خود را برای رعایت انصاف نسبت به تمامی ادیان به عمل آورد.
برای وضوح بیشتر باید توجه نمود رشته ادیان، با علم کلام و الهیات متفاوت است، همانگونه که با فلسفه الهی و فلسفه دینی نیز تفاوت دارد. به ویژه آنکه رشته ادیان با الهیات مدافعهگرانه و رشته دفاعیات کلامی کاملاً مغایرت دارد. البته الهیات خود بخشی از رشته ادیان است، چنانچه فلسفه دین نیز بخش دیگری از این رشته است.
دین شناسی تطبیقی با تاریخ ادیان نیز متفاوت است؛ چرا که این رشته به بررسی و مطالعه دقیق اعتقادات و آداب و جهان بینی ادیان میپردازد در حالی که تاریخ ادیان همانگونه که از نامش پیداست، خاستگاهها و پیدایش و سیر و تحولی هر دین را در طول تاریخ بدون مقایسه با ادیان دیگر، چه معاصر و یا غیرمعاصر با آن دین بررسی میکند تا عقاید و اعمال مهم آنها روشن شود. در اینجا تذکر این نکته ضروری است که برای تحقق اهداف تطبیق ادیان بایستی در ابتدا به فراگیری تاریخ و سیر تحول ادیان پرداخت، چرا که بدون شناخت کامل ادیان مورد تحقیق نمیتوان آنها را به خوبی با هم مقایسه نمود.
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 40
دین و علم
علم به معناى دانستن است و یکى از مراتب آن عبارت است از : درک واقعیات و حقایق .
آن کسى که از معلومات و حقایق استفاده کند ، و آن را در راه به ثمر رساندن انسانیت به کار اندازد ، هم خود به سعادت نزدیک شده و هم دیگران را به خوشبختى سوق داده است .
انسان از ابتدا دانشى ندارد ; ولى چون قوه درک علم و دانش در او هست در جستجوى حقایق و کسب معلومات مى کوشد .
انسان براى به دست آوردن و هماهنگ شدن با محیط ، محتاج به علم و دانش است ، علمى که با استمداد آن ، انسان را به مسائل خلقت و نوع زندگى با برکت آشنا کند ، علمى که ضامن سلامت جسم و روح او گردد ، و وى را بسوى هدف عالى خلقت رهنمون شود ، دانشى که بر محور فضایل اخلاقى استوار باشد و در تمام برترى ها مانند نوع دوستى یارى نماید ; نه دانشى که راه بهتر کوبیدن و غارت کردن را به او بیاموزد !
شما نیز قبول دارید که تعلیم یافتگان فرهنگ امروز و مهدهاى علمى ، دچار بلاها و خطاهاى خانمان سوزى هستند ; زیرا علم در جهان امروز ، از مهمترین عامل بهتر زیستن غافل است و در صورت توجه ، راه درستى را نمى تواند پیشنهاد کند تا در پرتو آن به گوهر ارزشمند حیات حقیقى دست یابد .
بنابراین در میان تمام مکتب هاى عالم ، تنها مکتبى که بشر را به وسیله دانش در راه بهتر زیستن تربیت مى کند اسلام است .
در قرآن مجید کتاب آسمانى اسلام و اخبار و روایات رسیده از رهبران عالى مقام اسلام ، تأکید فراوانى بر فراگیرى و کسب علم و دانش شده است ، آن هم نه دانش محدود و محصور ; بلکه مطلق علمى که خدمتگذار راه انسانیت است .
اسلام آیین دانش ، عقل ، فطرت ، وجدان و فضیلت است . قرآن براى علم و عالم مقامى بس ارجمند قائل است ، تا جایى که « دین » در کتاب آسمانى اسلام به محور عقل و دانش استوار است .
قرآن مجید و روایات ، جمود بر عقاید و اندیشه هاى غلط گذشتگان را ، جنایت بر فطرت بشر و سلب مزیت عقلانى از انسان دانسته و مى گوید :
« متابعت از گمان و آراء و افکار و معلومات بسیارى از گذشتگان منحرف ، تمسک به چیزى است که نزد خدا ارزش ندارد »(1) .
هماهنگى دین و علم
کسانى که میان دین و دانش جدایى فرض مى کنند ، از نوع استدلالاتشان پیداست که ، دین را درک نکرده و از مفهوم عالى آن بى خبرند .
مراجعه به آثار مهم اسلامى ، یعنى قرآن و کتب معتبر روایى از قبیل اصول کافى ، من لایحضره الفقیه ، الشافى ، الوافى ، محجة البیضاء ،بحارالانوار و . . . که هر کدام ابواب مفصلى درباره علم و دانش ، از دیدگاه آیات و روایات دارند و همچنین مراجعه به تألیفات گرانبهاى دانشمندان اسلامى در طول 14 قرن گذشته ، اجازه چنین قضاوت غیر منصفانه اى را به انسان نمى دهد .
1 ـ ( وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِى الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ )] انعام (6) : 116 [ .
قضاوت بیگانگان
اگر بى خبران در دامن استعمار نبودند ، و اگر تقلید کورکورانه کوتاه نظران از مفاسد و شهوات غرب به ویژه اروپا و آمریکا در میان نبود ، و اگر صنایع چشم گیر آنان عده اى را از خود بى خود نمى کرد ، در حق اسلام نسبت به علم و دانش آنگونه رأى و نظر نمى دادند .
آنان در عالم مستى و بى خبرى و در دامن آلودگى ها بدون این که به اسلام مراجعه کرده باشند و از سرچشمه پاک آن جرعه اى نوشیده باشند ، با یک دنیا غرور و تکبر ، به نام تمدن و تجدد و به نام فیلسوف و دانشمند ، احمقانه در حق آیین پاک اسلام قضاوت مى کنند !
اى کاش این از خود بى خبران و هرزه هاى ناتوان و هرزه علف هاى سبز شده در لجن زار تقلید از غرب ، و قضاوت کننده گان و فرزندان بى سواد تقلید از حیوانات آدم نماى اروپا و آمریکا ، آراء و نظرات خود مخالفان غربى و غرب زدگان مخالف را درباره رابطه اسلام با علم جویا مى شدند .
اى کاش مى فهمیدند که منبع تمام علوم امروزى و تمدن جهانى ، اسلام است .
اى کاش پیشرو بودن اسلام را در نهضت هاى حیاتى و علمى از زبان آنان بشنوند ; باشد که از این خواب خرگوشى که منشأش کپسول خواب آور هواى نفس و شهوت آنان است ، بیدار شده و به خود بیایند و بیش از این در راه سقوط جوامع و ممالک اسلامى نکوشند .
او چه مى گوید ؟
« گوستاولبون » فرانسوى مى گوید :
«تمام جهان باید رهین منّت اسلام باشد ; زیرا ملت اسلام خدمات ارزنده و شایان تقدیرى به معارف دنیا نمودند . مراکز علمىِ اروپایى ها عبارت بود از جایى که در آنجا پاپ ها و سردمداران کلیساها به حالت نیمه وحشى زندگى کرده و به بى خطى و بى سوادى خود افتخار مى کردند . مدار علوم ما فقط مسلمانان بودند » .
و خلاصه در کتاب پربهاى « تمدن اسلام و عرب » مى نویسد :
« از نظر خصایص اخلاقى نیز همین اندازه بس که آنها اروپا را تربیت کرده به شاهراه تمدن و ترقى راهنمایى نمودند . حالت بربریّت اروپاییان تا مدت طولانى ، در واقع بیش از اینها بود که خود بتوانند آن را حس کنند . البته در قرن یازدهم و بیشتر در قرن دوازدهم احساسات مختصرى در مردم پیدا شده ; ولى از همان وقت فقط چند نفر از اشخاص حساس و روشن فکر ، ضرورت این را حس کردند که باید کفن جهالت را درید و بدون فاصله به طرف مسلمین که از هر جهت برتر و استادترند متوجه شد و به آنها مراجعه نمود » .
ترجمه متون اسلامى
پس از این مى نویسد :
« همانطور که بارها در کتاب تذکر داده شده است علوم مسلمانان در اروپا به وسیله جنگ صلیبى نبوده ; بلکه از «اندلس» و جزیره «صقلیه» و ایتالیا بوده است ، چنان که در سال 1130 میلادى دارالترجمه اى در طلیطله تحت ریاست اسقف اعظم « رایمون » تأسیس شده و تمام کتب مشهور مسلمانان را به لاتینى ترجمه نمود » .
از این ترجمه ها ، موفقیت کاملى حاصل گردید ; یعنى چشم هاى اروپاییان از این کتب باز شده و دنیاى تازه اى به روى خود گشودند .
سلسله این ترجمه ها تا قرن چهاردهم در جریان بود ، در اینجا نه فقط کتب رازى ، ابن سینا ، ابن رشد را به لاتینى ترجمه نمودند ; بلکه نوشته هاى جالینوس ، ذیمقراطیس ، افلاطون ، ارسطو ، ارشمیدس ، بطلمیوس را که مسلمانان از یونانى ترجمه کرده بودند را به زبان لاتین نقل نمودند .
دکتر « لکلرک » در تاریخ طب خود زیاده از 300 کتاب مشهور عربى را ذکر مى کند که تمام آنها به لاتینى ترجمه شده اند .
گوستاولبون مى گوید :
« در قرون وسطى اطلاعاتى که از علوم یونان براى ما حاصل شد ، به وسیله همین ترجمه هاى عرب بود که از برکت همین تراجم توانستیم تصنیفات قدیمه یونان را به دست بیاوریم ، نه از راهب هایى که نام زبان یونانى را هم نمى دانستند ، بدین جهت مى گویم که ; تمام جهان باید رهین منت مسلمین باشند که این ذخایر گرانبها را از دستبرد حوادث زمانه حفظ کردند »(1) .
متأسفانه بى خبرى ملت فعلى اسلام از اسلام ، راه قضاوت هاى جاهلانه را در حق اسلام براى آنان باز کرده است .
دین پایه گذار علوم گوناگون
نویسنده کتاب « تمدن اسلام و عرب » ، که خود از بیگانگان است ، در کتاب خود فصول مختلفى را به معرفى علوم و برنامه هایى اختصاص داده ، که پایه گذار تمام آنها مسلمین بودند و اروپاییان و آمریکاییان پس از زحمات هزار ساله مسلمین ، در مهدهاى علمى بر سر سفره حاضر شده ، قرار گرفتند و از برکت آن سفره به چنین ترقیات شگفت انگیزى دست یافتند .
1 ـ تمدن اسلام و عرب : 732 .
اگر بى خبرى و غرور زمامداران اسلامى از چند قرن قبل نبود ، ملت اسلام از سفره آماده شده به دست پدرانشان ، در علم و دانش آنچنان بهره مى بردند که امروز تمام عالم در سیطره آنان بود ; ولى دنیاپرستى عده اى مغرور و متکبر ، باعث عقب رفتن مسلمین از کنار سفره علم و جاى گرفتن بیگانگان بر سر آن سفره شد .
مسلمانان پایه گذاران علوم مختلف
« گوستاولبون » ضمن تحقیقات بسیار ارزنده اى به تفصیل مى نویسد :
« مسلمین ، پایه گذاران نظامات عالى اجتماعى ، سیاسى ، حقوقى ، قضایى ، جزایى ، تعلیم و تحقیق ، فلسفه ، ادب ، تاریخ ، علم رجال ، ریاضى ، هیئت ، جغرافى ، دائرة المعارف نویسى در فنون مختلف ، فیزیک ، شیمى ، فن اکتشاف ، اسلحه هاى آتشین ، اختراع کاغذ ، قطب نما ، طب ، نقاشى ، صنایع مستظرفه ، معمارى ، نویسندگى ، فنون مختلف پزشکى و پایه گذاران دانشگاه هاى مختلف در تمام نواحى اسلام ، به سبکى بسیار عالى و ارزنده ، بودند . امروز تمام علوم و فنون ، مرهون فداکارى و ایثار گذشته مسلمین است . براى این که به آثار و اختراعات و پایه گذارى علوم به وسیله مسلمین آگاهى حاصل کنید ، باید به دائرة المعارف هاى علمى و کتاب هایى که بیگانگان در این باره نوشته اند مراجعه نمایید .
این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 39
فهرست و توضیحات:
زمان زرتشت
در بین یونانیان
ریشه و معنای نام
زرتشت
اکزان توس
شاگردان افلاتون
زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیسنا و سراینده گاثاها کهنترین بخش اوستا است.
زرتشت توجه مورخین معاصر را حداقل به دو دلیل جلب کرده است: یکی مبدل شدن زرتشت به شخصیت ای افسانه ای است چنانچه در طی سال های ۳۰۰ قبل از میلاد تا ۳۰۰ بعد از میلاد اعتقادات مبنی بر اینکه او از علوم غیبیه مطلع بوده و از رسوم جادوگری آگاه، رایج شده بود. دیگر برداشت یکتاپرستانه او از خدا بوده که باعث گمانه زنی های مورخین معاصر در مورد تأثیرپذیری مسیحیت و یهودیت از تعلیمات زرتشت شده است.[۱]
بررسی زندگی زرتشت با دشواریهایی روبرو است که باعث شده مورخین در بهترین حالت زندگینامه هایی که از او نوشته شده را سست و در بدترین حالت آن را گمانه زنی محض بخوانند: یکی از این دشواری ها پاسخ به این سؤال است که چه بخشی از دین زرتشتی از دین قبیله ای که زرتشت در آن بزرگ شده آمده و چه بخشی از آن ناشی از دریافت های مذهبی و تعلیمات او میباشد؟ سؤال دشوار دیگر این است که دین زرتشتی دوره ساسانی تا چه حد دقیق تعلیمات زرتشت را حفظ کرده بود؟ سؤال دیگر اینکه، متون بدست رسیده از این آیین مانند اوستا و گاتاها، کتب نوشته شده به زبان پهلوی، و نوشته های نویسندگان یونانی، تا چه حد تصویر دقیقی از نظریات زرتشت ارایه میکنند؟[۱]
ریشه و معنای نام
در اوستا زَرَت اّشْتَرَ است. بیشتر از ده شکل برای نام زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زرادشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زرهدست و زرههشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر مینامد.[۲] [۳]
از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز، معانی بسیاری برای واژه زرتشت گفتهاند.آنچه که مشخص است این است که این نام مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است.البته بیشتر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند. کلمه زرد در خود اوستا «زیریت» است.البته «زرات» به معنی پیر آمدهاست ولی اینکه چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به «زرت» شد باعث اختلاف نظر شدهاست.[۴]
در جزء دوم این نام اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که نام وی با کلمه شتر ترکیب یافته و «دارنده شتر» معنی میدهد و به همان معنی است که امروز در فارسی میباشد[۴]. در گذشته برای شتر از آن جهت که حیوان بسیار مفیدی بود ارج و منزلتی خاص قائل بودند و بر نوزادان خود نام شتر را با پسوندهای خاص بر نوزادانشان مینهادند. همچنین در نوشتههای تخت جمشید از شتر به عنوان هدیهای که به داریوش اهدا میشد نام برده شدهاست.[۵] برای نمونه فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است. گاه نیز نام خانوادگی که سپیتمه است، افزوده میشود و به صورت زرتشتر سپیتمه یاد میشود. البته این نام خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان میگویند[۶] که به معنی خاندان سفید است [۷]. نام پدر زرتشت پوروش اسپ بوده[۸] که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را میدهد[۷].
این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید