
هنگامی که میان کتب و جزوات مختلف به دنبال مقدمهای برای این گفتار میگشتم، مقدمهی استادم، دکتر مجید شاه حسینی، را که سالها پیش بر پژوهش خام من در مورد قصه نویسی آورده بود، یافتم. مطلوب است که آن مقدمه را با اندکی تلخیص و تصرف بر نوشتهی خود مقدم کنم:
«ادبیات داستانی» یا به تعبیر رایج آن «قصه گویی» پیشینهای به قدمت تاریخ حیات آدمی دارد. بشر از همان آغاز که پای بر این خاکدان نهاد به تفسیر و تاویل حقایق پیرامون خویش پرداخت و در این رهگذر از تخیل خود نیز مدد گرفت، اینگونه بود که نخستین قصه زاده شد. بشر اولیه ذهن ساده ـ ولی خیال پرداز ـ داشت. از این رو به تمامی اشیا و وقایع پیرامون خود، جنبهای نمادین و اسرارآمیز میبخشید و از همین جا بود که نخستین افسانهها و اساطیر پدید آمدند. تو گویی هنر افسانه پردازی و اسطوره سازی از همان آغاز در ناخودآگاه جمعی بشر مستتر بود، که اگر جز این است؛ خالق بشر خود به زبان قصه سخن نمیگفت. و مگر همین شباهت ظاهری میان زبان وحی و اسطوره نبود که کفار قریش با تمسک به آن، کتاب الهی را «اساطیر الاولین» میخواندند؟ و لابد میپرسی: «کدام شباهت؟ آن حکایت که پروردگار عالم «احسن القصص» نامیدش، حقیقتی بود راست و بیشبهه؛ و این قصه واقعی را با افسانه و اسطوره چه کار؟» ولی من میگویم: مگر من و تو وقتی قرآن میخوانیم تنها به ظاهر آیات استناد میکنیم و اینکه کدام واقعهی مسلم تاریخی را برای ما بازگو میکنند؟ اگر این است، پس این همه تفسیر و تاویل آیات از چه روست؟ پس چرا به قرآن تفال میزنیم و استخاره میکنیم؟ پس چرا از ظاهر آیاتی که به وقایعی مشخص اشاره دارند، حقایقی دیگر را در مییابیم؟ آیا جز این است که کلام الهی ظاهری دارد و بواطنی؟ مسلما ظاهر آیات خلاف واقعیت نیست، ولی آنکه به ظاهر بسنده میکند از حقایق باطنی محروم میماند. باطن قرآن نیز مستورهای است هزار تو که هر کس متناسب با درک خویش نکتهای از آن در مییابد. به دریایی عمیق و بی کران میماند. هر بیننده متناسب با قوهی دید خود حقیقتی را در عمق مشخص به نظاره مینشیند. آنکه چشمی نزدیک بین دارد تنها سطح آب را می نگرد و آنکه نگرشی ژرف دارد، زیبایی لولو و مرجان را در اعماق به نظاره مینشیند. این گونه است که قرآن کتاب تمامی قرون و اعصار نام میگیرد و تمام حوایج بشری را در طول تاریخ پاسخ میگوید. لذا ارزش قصههای قرآن به «واقعی» بودنشان نیست، به «حقیقی» بودن آنهاست. این همه را آوردم تا این یک سخن را بگویم: «آنها که قصههای قرآن را به صرف واقعی بودنشان میپذیرند و اساطیر بشری را نیز تنها به بهانهی دروغ بودن تکفیر میکنند، نه قرآن را می شناسند و نه اسطوره را...» به زعم اینان همین که کفار قریش آیات الهی را «اساطیر الاولین» نام نهاده اند، کفایت میکند تا هرگونه اسطوره سازی و قصه پردازی را منکری بزرگ و گناهی نابخشودنی بدانیم! و خاتمه کلامشان این گفتار مبتذل که: «مگر نه اینکه قصه دروغ است و دروغگویی حرام؟ پس قصه گویی حرام است!» غافل از آن که قصه بیان نمادین «حقیقت» است و نه «واقعیت». لذا سنجش آن به ترازوی «واقعیت» (راست یا دروغ) خطایی است بزرگ. نه نویسندهای که قصه را میپردازد و نه خوانندگانی که به پای نقل او مینشینند، هیچ یک را هوای آن نیست که به گفتاری واقعی و راست دل سپرده اند؛ آنها در پی حقیقتی هستند که در ورای قالب عبارت میباید جست. و سینما نیز از همین مقوله است. بینندهای که داستانی را در قالب فیلم به نظاره مینشیند، خود به خوبی میداند که این تصاویر واقعی نیستند. بازیگران اسامی دیگری دارند و شخصیت و منشی دیگرگون... آن که کشته میشود در واقع نمرده است و آن که ثروتی کلان دارد، در عالم واقع بازیگری مقروض است که تنها به دستمزد پایان فیلم چشم دوخته... طبق آنچه گفته شد تماشای هر فیلم داستانی؛ پذیرش دروغی خود خواسته است. همهی ما این روایت خلاف را میپذیریم تا به حقیقتی متعالیتر دست یابیم (پیام فیلم یا داستان) و این نه از آن جانب است که هدف متعالی، کاربرد وسیلهی نادرست را توجیه می کند؛ بلکه سخن بر سر این است که ما به کدام اجازه آنچه را که اصولا از سنخ واقعیت نیست (و به عالم حقیقت نسب میبرد) به ترازوی راست یا دروغ میسنجیم؟
[...] هستند کسانی که هنوز هم قصه را به صرف دروغ بودن تکفیر میکنند و جماعت قصاصین را از زبان نبی اکرم(ص) ملعون میدانند! و تا این چنین است، وای به حال قصه نویس مسلمان که در این روزگار وانفسا سر آن دارد تا در برابر این همه قصه نویس لامذهب قد علم کند و اثری در خور بیافریند که به ناگاه بوسهی تازیانه تکفیر حضرات را ـ از قفا ـ بر گردهی خویش حس میکند. قدر مسلم آنکه نویسندگان بیدین را از این لعن و تکفیرها باکی نیست، چه بسا از این همه نادانی و تحجر مسرور هم میشوند؛ ولی نویسندهی مسلمان در این هنگامه خون دل میخورد و دم بر نمیآورد و جز این چاره چیست؟
و این تنها یک روی سکه است. در سوی دیگر خیل نویسندگان ضد دین را میبینی که با تعداد بیشتر و تجربهای فراتر از تو، شب و روز قلم میزنند و آثاری جذاب (ولی ضد ارزش) میآفرینند و در این میان تکلیف تو چیست؟ جز آن که؛ در وهله نخست: نقادی زبر دست باشی و آثار ـ ظاهرا مدرن ـ حضرات را به چاقوی نقد تشریح کنی؛ نقاد باشی و نیش قلمهای موذیانهی مخالفین را تاب بیاوری، نقاد باشی و کلاه اعتقادات را دو دستی بچسبی تا باد نبرد! و در وهله بعد: نویسندهای باشی فکور و هنرمند تا به «اعجاز قلم» اعتقادات را ترویج کنی: موسایی باشی و قلمت را به میدان افکنی تا این همه شعبدهی ساحران را فرو بلعد و باطل سازد. ابراهیم باشی و این همه بت فرهنگی را به تبر قلمت در هم کوبی. شعبدهی این همه سامری، تنها به کلام یک کلیم باطل میشود و دریغ از موسیایی و یدبیضایی و عصایی [...] (1)
تاریخچه داستان
اگر چه پیدایش داستان امروزی را به قرن 18 و 19 میلادی نسبت میدهند، برای ریشه یابی داستان و داستان نویسی باید به گذشتهها رجوع کرد. برای مثال در کشور خودمان، شیخ اجل، سعدی شیرازی، داستانهای بسیاری را در قالب حکایتهای گلستان یا مثنویهای بوستان روایت کرده است. در همان قرن مولوی داستانهای فلسفی را در قالب نظم میسرود. پیش از آنها نیز عطار نیشابوری داستانهای زیبای اخلاقی و عاشفانه را به نظم میگفته است. پنج گنج نظامی معروفتر از آن است که نیاز به معرفی داشته باشد و شاهنامهی فردوسی که پیش از اینها سروده شده بود نیز داستانهای حماسی و عشقی بسیاری در خود دارد. اما قدمت داستان سرایی از این نیز بیشتر است. قرآن، انجیل، و تورات هر کدام حاوی قصههایی هستند که جدای از قداست برای پیروان ادیانشان، نوعی داستان به شمار میروند. ولی بیشک پیدایش داستان به گذشتههایی دورتر در تمدن بابل، یونان، مصر و چین باز میگردد که در قالب افسانه و اسطوره نسل به نسل و سینه به سینه بازگو شده است. بعضی معتقدند نقاشیهای به دست آمده از انسانهای غارنشین نیز، نوعی روایت نقال گونه بوده است.
قطعا آنچه امروزه به عنوان «داستان» مطرح میشود، تفاوتهای بسیاری چه از نظر ساختار و چه از نظر ظاهر و محتوا با قصهها و افسانهها و مانند آنها دارد، اما نمیتوان داستان مدرن را ـ با وجود تمامی این تفاوتها ـ قالبی جدا از اسلاف خود خواند. آنچه مسلم است آنکه نقالی انسانهای غارنشین در کنار آتش و کوه، افسانه پردازیهای انسانهای ما قبل تاریخ، اسطورههای ملل مختلف، حکایتهای اخلاقی، منظومههای حماسی، عشقی، اخلاقی، قصههای مادربزرگها برای خواب کردن کودکان، وغیره و غیره همگی از یک منشا ـ که همانا فطرت حقیقتجو و تمثیلگرای انسان است ـ برخاسته اند و سیر آنها در طول هزاران سال در نهایت منجر به داستان امروزی با اسلوب و اساس کنونی شده است.
شامل 10 صفحه فایل WORD قابل ویرایش

پالایشگاه گاز شهید هاشمی نژاد با هدف بهره برداری از مخازن گاز شمال شرقی کشور در بهمن ماه 1362 با حضور حضرت آیت ا... خامنه ای ( رئیس جمهور وقت ) افتتاح گردید .
مرحله نخست این پالایشگاه با ظرفیت تصفیه 25 میلیون مترمکعب گاز ترش در روز حدود 15% گاز مصرفی کشور را برای 700 هزار مشترک ساکن در استانهای خراسان ، گلستان ، مازندران ، و سمنان تامین می نماید .
نظر به ترش بودن بخش قابل توجهی از گاز تحویلی به پالایشگاه ، گاز های اسیدی در دو واحد گوگرد سازی با ظرفیت اسمی 1300 تن در روز و خلوص 99.9 درصد تبدیل به گوگرد میشود . طراحی این فاز توسط شرکت امریکایی D.P.G در سالهای قبل ار انقلاب انجام شده و در سالهای پس از انقلاب توسط شرکت سایپم از ایتالیا به اجرا گذاشته شده است و کل تجهیزات آن از خارج وارد شده است .
شرکت ملی گاز ایران با هدف ازدیاد برداشت از ذخایر گاز منطقه و به منظور تامین گاز مصرفی مورد نیازبرنامه های توسعه ای نسبت به طراحی و احداث دو واحد جدید پالایش و انتقال حدود 17 میلیون متر مکعب در روز به شبکه گاز رسانی کشور و همچنین تولید 650 تن گوگرد در روز تحت عنوان مرحله دوم طرح شرکت پالایش گاز شهید هاشمی نژاد (خانگیران ) سازماندهی و به اجرا گذاشته شود .
این طرح شامل دو واحد پالایش گاز هر کدام با ظرفیت دریافت 8.4 میلیون متر کعب گاز ترش در روز ، یک واحد بازیافت گوگرد با ظرفیت 650 تن در روز و تاسیسات جانبی از قبیل دو دستگاه دیگ بخار هر کدام با ظرفیت 90 تن درساعت ، یک توربین بخاری جدید برق با ظرفیت 7.5 مگا وات و همچنین سیستم برجهای خنک کننده آب و سایر تاسیسات می باشند . با احداث فاز دوم ، ظرفیت گاز قابل تصفیه تا چهل و دو میلیون متر مکعب در روز و تولید گوگرد تا 1950 تن در روز افزایش یافته است . گفتنی است طراحی این فازها توسط شرکت طراحی و مهندسی صنایع انرژی EIED انجام شده و توسط شرکت تهران جنوب به مرحله اجرا گذاشته شده است که 60 درصد تجهیزات آن ساخت داخل و 40 درصد ساخت خارج است .
لازم به ذکر است جهت جلوگیری از آلودگی محیط زیست به هنگام تعمیرات اساسی واحدهای باز یافت گوگرد ، واحد چهارم بازیافت گوگرد هم اکنون در حال احداث است .
فصل دوم : واحد تصفیه گاز ( GTU)
گاز ترش پس از خروج از چاه و گذراندن مراحل اولیه تفکیک و اندازه گیری جریان ، جهت فراورش و کنترل نقطه شبنم وارد تاسیسات واحد تصفیه گاز شرکت پالایش گاز شهید هاشمی نژاد می گردد .
فرایند تصفیه گاز در واحدهای تصفیه گاز را می توان درسه مسیر مختلف دنبال کرد . این سه مسیر عبارتند از :
الف – مسیر جریان گاز در سیستم تصفیه گاز
ب – سیستم نمزدایی و گردش گاز احیا
ج – سیستم گردش آمین در واحد تصفیه گاز
در ادامه بر همین اساس به شرح فرآیند فرآورش گازطبیعی پرداخته خواهد شد .
الف – شرح جریان گاز در واحد تصفیه گاز
گازترش پس از خروج از هدر های واقع در واحد اندازه گیری CMF توسط پنج خط لوله 20 اینچ وارد پالایشگاه می شود و هر خط به یکی از واحد های تصفیه گاز می رسد .
گاز در ابتدا وارد جداکننده گاز ورودی ( Inlet Gas Separator ) می شود که مایعات گازی و آب موجود در آن پس از جدا شدن توسط دو خط لوله به واحدهای آب ترش و تثبیت مایعات نفتی هدایت شده و گاز خروجی نیز وارد فیلتر جداکننده (Inlet gas filter separator ) می شود تا اگر احیانا ذرات و یا مایعاتی همراه گاز باشد ، ازآن جدا گردد . طراحی جداکننده و فیلتر جداکننده گاز ورودی ، جهت حصول اطمینان از جلوگیری از آلوده شدن متیل دی اتیلن آمین (MDEA) مصرفی جهت تصفیه گاز ، به کلراید و جلوگیری از ورود مایعات گازی و سولفور آهن به سیستم می باشد .
سپس گاز از زیر بیستمین سینی وارد دو عدد برج تماس ( MDEA contactor ) شده و در معرض عبور آمین که از بالای برج وارد شده ، قرار می گیرد . هیدروژن سولفوره و اسید کربنیک موجود در گاز توسط آمین جذب شده و گاز عاری از این گازها ، از قسمت بالای برج خارج می شود . گاز خروجی به دلایل دریافت مقداری از حرارت حاصله از جذب CO2 و H2S توسط آمین ، تا حدود 55 درجه سانتی گراد میشود لذا برای خنک کردن، وارد کولر گاز شیرین ( Treated gas cooler ) گشته و دمای آن تا حدود 38 درجه سانتی گراد کاهش می یابد .
سپس گاز وارد جداکننده گاز شیرین ( Treated gas separator ) می شود تا آمین همراه گاز از آن جدا گردد . برای تسهیل در این امر ، آب بافشار دو عدد پمپ ( Treated gas water spray pump ) به داخل خط ورودی به جداکننده گاز شیرین ، پاشیده می شود ، سپس گاز وارد فیلتر جداکننده گاز شیرین ( Treated gas filter separator ) می شود تا هرگونه ذرات احتمالی و یا آمین و هیدروکربور از آن جدا شود و آماده ورود به سیستم کنترل نقطه شبنم گردد .
سیستم کنترل نقطه شبنم از چهار عدد برج خنک کننده با بستر ثابت موبیل سوربید تشکیل شده است . گاز از بالای دو عدد از برجها وارد شده و در طول عبور از بستر موبیل سوربید ، آب و هیدروکربونهای سنگین را در بستر ، جای می گذارند و از انتهای برجها خارج می گردد ، گاز خروجی از برجها سپس وارد فیلتر نهایی ( Residue gas filter ) و هر آنچه ذرات جامد ، همراه گاز باشد از آن جدا می شود سپس گاز جهت خروج از پالایشگاه به خط اصلی انتقال می یابد .
شامل 88 صفحه فایل word قابل ویرایش

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه2
زنان به عنوان نیم تنة جامعه بشری با همة مشکلات و مصائب دنیای انسانی مواجهند و چه بسا بیشتر از مردان هم از این همه معضلات اجتماعی آسیب میبینند . مواردی مثل مرگ و میر زنان در طول دوران حاملگی ، مشکلات جسمانی ناشی از بارداری ، خشونتهای سنتی، عرفی و غیرقانونی از طرف شوهران و مردان دیگر ، محرومیت از توجه کافی در خانواده و نیز از تعلیم و تربیت و سایر حقوق اجتماعی از جمله : حق رأی دادن یا اجازة قضاوت و وکالت ، بعلاوه به لحاظ عدم حمایت قانونی و اجتماعی از حقوق کمتر و نامساوی نسبت به مردان حتی در موقعیتهای مشابه برخوردار بودن ، واقعیتهای رسمی و تکان دهندهای هستند که توجه دولتها و ملتها را می طلبد .